واقعیت آن است که جهان امروز با نوعی بینظمی فزاینده مواجه است؛ بینظمیای که نهتنها اصول عدالت، حقوق بینالملل و موازین انسانی را تضعیف کرده بلکه حتی از حداقل قواعد بازدارنده نیز فاصله گرفته است. در چنین فضایی، بازیگرانی که متهم به ارتکاب جنایت، خشونت و نقض گسترده حقوق ملتها هستند، بدون نگرانی جدی از واکنش مؤثر جامعه جهانی، به اقدامات خود ادامه میدهند. این وضعیت، لزوم اقدام جمعی و سازمانیافته از سوی قدرتها و تشکلهای مستقل را دوچندان کرده است.
در این میان، بریکس میتواند و باید بهعنوان یکی از مهمترین ظرفیتهای منطقهای و جهانی برای شکستن ساختار یکجانبه حاکم بر جهان ایفای نقش کند. امروز بیش از هر زمان دیگری، زمینه برای ظهور و اثرگذاری چنین مجموعههایی فراهم است. ملتهای جهان نسبت به سیاستهای سلطهجویانه و رفتارهای غیرانسانی قدرتهای مدعی، آگاهتر و معترضتر شدهاند. حتی در کشورهای غربی نیز شاهد برگزاری راهپیماییها و اعتراضهای گسترده مردمی علیه سیاستهای آمریکا، رژیمصهیونیستی و دولتهای پیرو آنان هستیم. این بیداری عمومی، پشتوانهای مهم برای تقویت جریانهای مستقل بینالمللی بهشمار میرود.
از سوی دیگر، شکافها و بحرانهای پدیدآمده در برخی ائتلافها و نهادهای منطقهای، از جمله در جهان عرب و حوزه خلیجفارس، نشاندهنده کاهش اعتماد به الگوهای امنیتی متکی بر آمریکاست. کشورهایی که سالها با امید تأمین امنیت به میزبانی پایگاههای نظامی آمریکا تن دادند و هزینههای سنگینی را متحمل شدند، امروز با یأس و نگرانی بیشتری به نتایج این وابستگی مینگرند. تجربههای اخیر نشان داده است که آمریکا نهتنها نتوانسته امنیتی پایدار برای متحدان خود فراهم کند بلکه حتی در حفظ امنیت پایگاهها و منافع خود نیز با چالشهای جدی مواجه شده است.
همزمان، افول تدریجی هژمونی آمریکا نیز بیش از گذشته در برابر دیدگان افکار عمومی جهان قرار گرفته است. تحولات رخ داده در منطقه و جهان، نشان داده قدرت ادعایی و افسانهای آمریکا، آنگونه که تبلیغ میشد، شکستناپذیر نیست. این درک فزاینده در سطح جهانی، زمینه را برای پذیرش و تقویت نظمهای جایگزین فراهم کرده است.
با وجود این ظرفیتها، به نظر میرسد روند شکلگیری و اثرگذاری بریکس هنوز از شتاب لازم برخوردار نیست. یکی از موضوعات مهمی که در نشستهای مرتبط با بریکس، با حضور وزرای خارجه اعضا، اعضای ناظر و کشورهای متقاضی عضویت، باید مورد تأکید قرار گیرد، افزایش سرعت در اقدامات عملی و اثرگذار این مجموعه است.
در این میان، یکی از فوریترین و راهبردیترین ضرورتها، تعیین و استقرار یک واحد پولی مشترک برای مبادلات میان اعضای بریکس و شرکای اقتصادی آنان است. واقعیت این که بخش مهمی از سلطه آمریکا بر جهان، بر پایه سلطه دلار شکل گرفته و آمریکا با تکیه بر جایگاه دلار در اقتصاد جهانی، نهتنها حکمرانی اقتصادی اعمال میکند بلکه از این ابزار برای اعمال فشار، تحریم، استثمار دولتها و ملتها و تحمیل اراده سیاسی خود نیز بهره میبرد.
در چنین شرایطی، اگر بریکس بتواند در مدتزمانی معقول، سازوکار پولی مشترک و مستقلی طراحی و اجرایی کند و آن را مبنای مبادلات تجاری و مالی میان اعضا و کشورهای طرف همکاری قرار دهد، گامی بسیار مؤثر در کاهش نفوذ و سلطه آمریکا برداشته خواهد شد. این اقدام میتواند به کشورها کمک کند تا از فشار تحریمهای یکجانبه آمریکا رهایی یابند و با توسعه تعاملات اقتصادی، تجاری و مالی مستقل، بخشی از مشکلات خود را کاهش دهند.
علاوه بر این، استفاده از روشهایی مانند تهاتر کالا، مبادله کالا با خدمات و تسویهحساب با ارزهای غیردلاری یا پول مشترک میتواند بخش مهمی از آثار تحریمها را خنثی و بیاثر کند.
از این منظر، آنچه امروز بیش از هر چیز اهمیت دارد، نه ورود فوری به پیمانهای نظامی بلکه ایجاد پیمانهای پولی، مالی و اقتصادی کارآمد میان کشورهای عضو بریکس است.
در مجموع، جهان در شرایطی قرار دارد که نیازمند بازتعریف موازنههای قدرت و شکلگیری سازوکارهای جدید برای مقابله با سلطهگری، فشار اقتصادی و یکجانبهگرایی است. بریکس میتواند در این مسیر نقشی کلیدی ایفا کند، مشروط بر آنکه با سرعت، اراده و برنامهریزی عملیاتی بیشتری وارد میدان شود.